تبلیغات
دختری به نام : آرمینا پروردگار زیبایی ها - پست های بهمن 1384

 صفحه نخست   پست الکترونیک  ارتباط با ما   انجمنهای گفتگو   چت روم   طراح قالب
امروز : جمعه 15 آذر 1387
 
نوت بوک مجانی مال شما ...
مربوط به بخش : خصوصی , ¦ تاریخ ارسال : شنبه 22 بهمن 1384

دوستان عزیز سلام

امروز یک لینکی رو برای شما عزیزان میگذارم که در

قسمت لینکدونی وبلاگ هم وجود داره ...

اگر تمایل دارید تا بدون پرداخت حتی یک ریال صاحب

یک نوت بوک مجانی بشید روی لینک زیر

کلیک کنید و در قسمت register now

ثبت نام کنید تا پس از جمع آوری ۱۸ زیر مجموعه توسط

شما ، یک نوت بوک مجانی به آدرس شما

ارسال گردد .

----------------------------

کلیک کنید -->  نوت بوک <-- کلیک کنید

نوشته شده توسط آرمینا در ساعت 08:02 ق.ظ | نظر ها () | بازگشت به بالا

عجب صبری خدا دارد ...
مربوط به بخش : مذهبی , ¦ تاریخ ارسال : جمعه 21 بهمن 1384

... عجب صبری خدا دارد ...

عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زشتی و زیبایی

... به روی یکدگر ویرانه می کردم ...

نوشته شده توسط آرمینا در ساعت 01:02 ق.ظ | نظر ها () | بازگشت به بالا

مسابله شماره ۲ ...
مربوط به بخش : مسابقه در مسابقه , ¦ تاریخ ارسال : جمعه 14 بهمن 1384

زیبا ترین و لطیف ترین احساس خود را

در مورد عکس زیر بیان نمایید ...

***

جایزه به زیبا ترین احساس : ۲۰ ساعت اشتراک اینترنت رایگان

نوشته شده توسط آرمینا در ساعت 07:02 ق.ظ | نظر ها () | بازگشت به بالا

عشق یعنی بوسه های آتشین ...
مربوط به بخش : عاشقانه , ¦ تاریخ ارسال : جمعه 14 بهمن 1384

نوشته شده توسط آرمینا در ساعت 07:02 ق.ظ | نظر ها () | بازگشت به بالا

یکی بود یکی نبود ...
مربوط به بخش : عاشقانه , ¦ تاریخ ارسال : جمعه 14 بهمن 1384

مردی دختری سه ساله داشت ...

یک روز به خانه آمد و دید دختر سه ساله اش گرانترین

کاغذ کادوی کتابخانه را برای زینت یک جعبه هدر داده

عصبانی شد و کودک را تنبیه کرد ...

دخترک گریه کنان رفت و خوابید .

روز بعد وقتی پدر از خواب بیدار شد دید کودک بالای سر او

نشسته با جعبه و می خواهد جعبه را به او هدیه دهد .

مرد تازه متوجه شد که امروز روز تولد اوست ...

با شرمندگی جعبه را از کودک گرفت و باز کرد اما متوجه شد

که جعبه خالیست ...

باز عصبانی شد و کودک را تنبیه کرد .

اما کودک در حالی که گریه می کرد گفت :

من هزاران بوسه داخل آن جعبه ریختم اما تو آنها را ندیدی ...

مرد دوباره شرمنده شد و ...

می گویند تا پایان عمر هر گاه جعبه را باز می کرد

به طرز عجیبی به آرامش می رسید ...

نوشته شده توسط آرمینا در ساعت 02:02 ق.ظ | نظر ها () | بازگشت به بالا

اولین سوال مسابقه در مسابقه ...
مربوط به بخش : مسابقه در مسابقه , ¦ تاریخ ارسال : یکشنبه 2 بهمن 1384

... اولین سوال مسابقه در مسابقه ...

سوال : آرمینا اسم پسر است یا دختر ؟

و چرا اسم این وبلاگ آرمینا. پروردگار زیباییهاست ؟

*****

جایزه این مسابقه : ۲۰ ساعت اینترنت رایگان

برای ۱ نفر

نوشته شده توسط آرمینا در ساعت 02:01 ق.ظ | نظر ها () | بازگشت به بالا

علی آمد خوش آمد ...
مربوط به بخش : عمومی , ¦ تاریخ ارسال : شنبه 1 بهمن 1384

علی آمد ...

نوشته شده توسط آرمینا در ساعت 12:01 ب.ظ | نظر ها () | بازگشت به بالا

صفحات سایت
 
• مطلب قبلی
 
punto_vert.gif (43 byte)
کپی برداری از مطالب فقط با ذکر منبع مجاز میباشد